جنگ مقدس علیه مردم؛ دین به‌مثابه ابزار بقای قدرت

10
Picture of محمد یراحی
محمد یراحی

...خوب بودن کافیست

جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با اعتراضات اجتماعی، تنها به سرکوب فیزیکی بسنده نمی‌کند؛ بلکه هم‌زمان دست به تولید معنا می‌زند. خشونت نه‌فقط اعمال، بلکه تفسیر می‌شود. پس از اعتراضات سراسری و سرکوب خونین آن‌ها، این الگو بار دیگر با وضوح کامل نمایان شده است: خشونت دولتی در قالب روایتی دینی بازسازی می‌شود که کشتار را مشروع و بقای حاکمیت را ضرورتی الهی جلوه می‌دهد.

اظهارات برخی چهره‌های ایدئولوژیک حکومت نمونه‌ای روشن از این منطق است. هنگامی که کشتن تا نابودی «فتنه» توصیه می‌شود و این امر به آیات دینی مستند می‌گردد، ما با یک انحراف فردی مواجه نیستیم، بلکه با ساختاری مواجه‌ایم که سال‌هاست سیاست را در پوشش الهیات عرضه می‌کند. این گفتارها بخشی از دستگاهی بزرگ‌تر هستند که خشونت را قدسی می‌سازد.

در بزنگاه‌های بحرانی، این دستگاه تبلیغاتی فعال‌تر می‌شود. حکومت دیگر یک ساختار سیاسی قابل نقد نیست، بلکه مدافع امر الهی معرفی می‌شود. اعتراض به حکومت، اعتراض به خدا تلقی می‌گردد؛ معترض، عامل دشمن است؛ و تردید، نشانه انحراف ایمانی. به این ترتیب، مسئولیت سیاسی در لایه‌ای متافیزیکی پنهان می‌شود.

هدف اصلی این روایت‌ها اقناع عمومی نیست، بلکه حفظ انسجام بدنه وفادار است. با ساختن الهیاتی مبتنی بر خشونت، سرکوب نه‌تنها توجیه، بلکه وظیفه معرفی می‌شود. کشته‌شدن معترضان انکار نمی‌شود، بلکه به «آزمون الهی» یا «ضرورت تاریخی» بدل می‌گردد.

این رویکرد ریشه‌دار است. جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بارها با بازخوانی گزینشی تاریخ صدر اسلام، سرکوب را تقدیس کرده است. شکست‌ها به امتحان ایمان تبدیل می‌شوند و منتقدان به بازتولید چهره‌های خیانت‌کار تاریخ تشبیه می‌گردند. تاریخ نه برای فهم، بلکه برای کنترل حال به کار گرفته می‌شود.

در این چارچوب، هرگونه سازمان‌یابی اجتماعی، به‌ویژه اعتصاب‌ها، خطری وجودی تلقی می‌شوند. آن‌ها نه ابزار مطالبه‌گری، بلکه طرحی برای فروپاشی نظام معرفی می‌گردند. مسئولیت خشونت نیز همواره به بیرون منتقل می‌شود؛ گویی این مردم‌اند که خود، خشونت را بر کشور تحمیل کرده‌اند.

هم‌زمان، گفتمان دینی نیز دستخوش تغییر می‌شود. دیگر صرف «تبیین» کافی دانسته نمی‌شود. سخن از پالایش، جداسازی و خشونت هدفمند به میان می‌آید. خشونت در این روایت نه خطا، بلکه ابزار نظم‌بخشی معرفی می‌شود.

در لایه‌ای دیگر، گذشته به شکلی وارونه بازخوانی می‌شود. نقدهای سال‌های پیش، علت خون‌ریزی امروز معرفی می‌شوند. بدین‌ترتیب، قربانی مسئول خشونت قلمداد می‌شود و مسئولیت از حاکمیت سلب می‌گردد.

ایران در این روایت‌ها همواره در حال جنگ است؛ جنگی دائمی، سرنوشت‌ساز و مقدس. فقر، تحریم و رنج، هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر حاکمیت دین معرفی می‌شوند. جان انسان‌ها ارزش ذاتی خود را از دست می‌دهد و به ابزار تحقق وعده‌های غیبی تقلیل می‌یابد.

زبان قدرت به‌طور فزاینده‌ای نظامی و قدسی می‌شود. بازدارندگی نظامی به حفاظت الهی تعبیر می‌گردد و تصمیمات سیاسی فراتر از سلیقه انسانی و خطاپذیر معرفی می‌شوند. مرز میان رهبری سیاسی و مرجعیت دینی عملاً از میان می‌رود.

آنچه در این میان غایب است، نقد اخلاقی قدرت است. اخلاق فقط از مردم مطالبه می‌شود، نه از حاکمان. دین نه معیار پاسخ‌گویی، بلکه سپر مصونیت قدرت است.

در نهایت، این روایت آخرالزمانی هر تعارض سیاسی را غیرانسانی می‌کند. معترض دیگر شهروند نیست، بلکه دشمن خداست. در چنین فضایی، خشونت نه‌تنها مجاز، بلکه مقدس جلوه می‌کند.

این راهبرد شاید در کوتاه‌مدت کنترل ایجاد کند، اما در بلندمدت ضعف خود را آشکار می‌سازد. هرچه خشونت بیشتر تقدیس می‌شود، ترس قدرت از جامعه‌ای مستقل و آگاه عیان‌تر می‌گردد. جنگ مقدس، در حقیقت، جنگ علیه مردمی است که دیگر نمی‌خواهند ایمانشان ابزار سلطه باشد.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
Print

دیدگاهتان را بنویسید