...خوب بودن کافیست
سولهها سالها مکانهایی در حاشیه زندگی روزمره ما برای انباشت کالا بودند؛ فضاهایی صنعتی و بیحاشیه. اما در دیماه خونین ۱۴۰۴، این فضاها به یکی از گرهگاههای ماشین سرکوب بدل شدند. جمهوری اسلامی با یک تغییر کاربری سیستماتیک، سولهها را از انبار کالا به محل تجمیع و بازداشت معترضان تبدیل کرد. بنا به گزارشها و شهادتها، این مکانها به محل نگهداری انبوهی از پیکرهای بیجان نیز بدل شدند.
این تغییر کاربری فراتر از یک جابهجایی فیزیکی بود؛ استراتژی قدرت برای ساختن «فضای استثنایی». جایی که معترض دیگر نه شهروندی صاحب حق، بلکه موجودیتی بینامونشان تلقی میشود. ویژگیهای ساختاری سولهها — وسعت، دورافتادگی و دشواری نظارت عمومی — در خدمت این منطق قرار گرفت. خشونت علنی در خیابان اجرا شد و ابعاد پنهان آن به فضاهای صنعتی منتقل گردید.
تغییر کاربری سولهها، تغییر جایگاه انسان با کالا بود. این جابهجایی در هولناکترین شکل خود در لجستیک مدیریت پیکرها نمود یافت. استفاده از کانتینرهای یخچالدار صنایع دامداری و لبنی، فرآیند تدفین را از آیینی مدنی به مسئلهای شبیه «مدیریت موجودی» تقلیل داد.
خانوادهها ناچار بودند در میان انبوه پیکرهای بینام، عزیزان خود را جستوجو کنند؛ تجربهای که خود شکلی از شکنجه روانی بود.
پس از وصل شدن محدود اینترنت، ویدیوهایی از سالنهای پزشکی قانونی کهریزک، سولههای بهشتزهرا و بیمارستانها منتشر شد که پیکرها را روی هم نشان میداد. روایتها مشابه بودند: انبوه اجساد، انتقال با کانتینر و سرگردانی خانوادهها برای شناسایی عزیزانشان.
نمونههایی چون کشتهشدن «محمدمهدی خانمحمدی» ۱۹ ساله در کرج یا «بنیامین اقدامی» که پیکرشان در سولههای کهریزک پیدا شد، به نماد این وضعیت بدل شدند.
گزارشها نشان میدهد که سولهها تنها برای نگهداری پیکرها استفاده نشدند، بلکه به محل بازداشت نیز تبدیل شدند. از نگهداری مجروحان بدون درمان پزشکی در سولههای زندانها تا بازداشت گسترده معترضان در فضاهای صنعتی، روایتهای متعددی منتشر شده است.
این روند نشاندهنده شکلگیری بازداشتگاههای غیررسمی خارج از ساختارهای شناختهشده زندان است.
همزمان با این تحولات، موجی از آتشسوزیهای مشکوک در سولهها رخ داد. در فاصلهای کوتاه چندین حریق گزارش شد؛ آماری که نسبت به سالهای قبل افزایش چشمگیری داشت. برخی از این آتشسوزیها در مناطقی رخ داد که پیشتر محل تجمعات اعتراضی بودند.
این همزمانی، گمانههایی درباره تلاش برای از بین بردن شواهد را تقویت کرده است، هرچند شواهد مستقیمی در دست نیست.
مجموع روایتها نشان میدهد که سولهها ممکن است به بخشی از شبکهای سازمانیافته در سرکوب تبدیل شده باشند. استفاده از زیرساختهای صنعتی و فضاهای خارج از نظارت رسمی، ردیابی وضعیت مفقودشدگان را دشوار میکند.
با این حال، در فقدان دادههای مستقل، بخشی از این تحلیلها در سطح فرضیه باقی میماند و نیازمند بررسی نهادهای بیطرف است. اما پرسشهایی که مطرح شدهاند، همچنان پابرجا میمانند.