رقص اندوه؛ چهلمی که به صحنه اعتراض بدل شد

10101010101
Picture of محمد یراحی
محمد یراحی

...خوب بودن کافیست

چهل روز است که ایرانیان می‌رقصند. نه از سر شادی، که از دل اندوه. در تشییع عزیزانشان می‌رقصند، در مراسم یادبود می‌رقصند و در چهلم جان‌باختگان نیز. برای ناظری بیرونی شاید این تصویر متناقض باشد؛ رقص در سوگ. اما فرهنگ ایران با «رقص اندوه» بیگانه نیست. کردها قرن‌هاست در آیین «چمری» می‌رقصند، لرها «چوبی» می‌رقصند، عرب‌ها یزله می‌روند و ترکمن‌ها با نوای دوتار سوگواری می‌کنند. در این سنت‌ها، حرکت بدن نه انکار غم، که پذیرش و بیان جمعی آن است.

در چهلم کشته‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، به‌ویژه جان‌باختگان ۱۸ و ۱۹ دی، این سنت رنگ و معنایی تازه گرفت. آنچه در شهرها و روستاهای مختلف ایران رخ داد، صرفاً یک آیین سوگواری نبود؛ نوعی پرفورمنس جمعی بود که سوگ را به بیانی سیاسی بدل می‌کرد. بازماندگان با رقص، موسیقی، هم‌خوانی و شعار، نه‌تنها یاد عزیزانشان را زنده نگاه داشتند، بلکه «ادامه راه» آنان را فریاد زدند.

موسیقی و حرکت؛ ادامه مبارزه در دل اندوه

تصاویر منتشرشده از چهلم برخی جان‌باختگان نشان می‌دهد که مراسم به صحنه‌ای از رقص والدین و دادخواهان بدل شده است. پدران و مادرانی که با چهره‌ای دردمند اما استوار، با ضرباهنگی حزن‌آلود دست می‌زنند؛ گاه از شدت فشار عاطفی از حال می‌روند، اما جمع، ریتم را حفظ می‌کند. در برخی شهرها، هم‌خوانی‌های چندصدنفره یا حتی هزارنفری شکل گرفت. در ممسنی و بوشهر، دف و سازهای کوبه‌ای، فضای سوگواری را به هم‌سرایی هماهنگ تبدیل کردند؛ مرزی میان مجلس یادبود و گردهمایی اعتراضی باقی نماند.

ترانه‌های محبوب جان‌باختگان یا قطعات اعتراضی روز، به بخشی از این آیین تازه تبدیل شد. موسیقی در اینجا کارکردی دوگانه داشت: هم مرهمی بر زخم، هم اعلام حضوری جمعی در برابر سرکوب. رقص و آواز، نماد ادامه مبارزه به‌رغم اندوه شدند؛ گویی جامعه می‌خواست بگوید فقدان، به سکوت نمی‌انجامد.

چهلم؛ از آیین مذهبی تا عرصه اعلام سیاسی

چهلم در فرهنگ ایرانی، ریشه‌ای مذهبی و تاریخی دارد؛ روزی برای یادآوری و جمع‌بندی سوگ. اما در این رخدادها، چهلم به صحنه‌ای برای بیان صریح مواضع سیاسی بدل شد. شعارهای اعتراضی، از «مرگ بر دیکتاتور» تا «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه»، پس از پایان بخش رسمی مراسم و در لحظه اوج هم‌افزایی عاطفی، به‌صورت هماهنگ تکرار می‌شد. قدرت این پرفورمنس نه در حرکت بدن، که در «صدای جمعی» بود؛ صدایی ریتمیک و هم‌سو که انسجام و جهت‌گیری سیاسی مشخصی را بازنمایی می‌کرد.

در برخی مراسم، نمادها و شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی نیز دیده و شنیده شد. شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» در شهرهای مختلف طنین انداخت. در کنار آن، تصاویر شیر و خورشید یا عکس جان‌باختگان در دست جمعیت، نشان می‌داد که چهلم دیگر صرفاً یک آیین سوگواری نیست، بلکه به میدان بازتعریف هویت سیاسی معترضان تبدیل شده است.

عروسی، حنابندان و تولد بر مزار

یکی از تکان‌دهنده‌ترین جلوه‌های این چهلم‌ها، پیوند دادن سوگ با آیین‌های زندگی بود. لباس عروس یا دامادی بر مزار جوانانی که فرصت زندگی نیافتند؛ پخش نقل و شیرینی؛ بریدن کیک تولد برای عزیزانی که دیگر نیستند. خانواده‌ها، زندگیِ ازدست‌رفته را نمادین بازآفرینی کردند. این اجراها نوعی تقابل نمادین با مرگ و با ساختار قدرتی بود که مسئول آن دانسته می‌شد.

در مواردی، محل جان‌باختن افراد گل‌باران شد. سخنرانی‌های اعتراضی در آرامستان‌ها ایراد شد و مسئولیت کشتار مستقیماً متوجه جمهوری اسلامی و رهبر آن دانسته شد. حضور خانوادگی، مشارکت گسترده جوانان و ثبت و انتشار تصاویر در شبکه‌های اجتماعی، این مراسم‌ها را از سطح یک آیین محلی فراتر برد و به رخدادی ملی با بازتابی وسیع تبدیل کرد.

بازتعریف سوگ

آنچه در این چهلم‌ها رخ داد، تنها ابراز اندوه نبود؛ بازتعریف سوگ بود. سوگی که به سکوت فرو نمی‌رود، بلکه به حرکت و صدا تبدیل می‌شود. در این بازتعریف، چهلم دیگر پایان یک دوره نیست، بلکه آغاز فصلی تازه از اعلام مخالفت آشکار با نظم حاکم است.

جامعه‌ای که سال‌ها روش‌های گوناگون اعتراض را آزموده، این‌بار از دل سنت‌های فرهنگی خود، زبانی تازه برای بیان خشم و امید یافته است. رقص اندوه، نه تناقض که پارادوکس آشنای تاریخ ایران است: در دل تاریکی، حرکتی جمعی برای زنده نگه‌داشتن نام و راه آنان که رفتند.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
Print

دیدگاهتان را بنویسید